فرآیند تهیه و استخراج حوزه ها و شاخصهای  کلیدی عملکرد (KPA&KPI)  تمامی  مشاغل و سمتهای سازمانی ،ابزاری کارا و در دست تمامی سرپرستان برای تعیین دقیق انتظارات و ارزیابی عملکرد نیروی انسانی  است ، یکی از مراحل سه گانه ی تدوین برنامه ریزی استراتژیک سازمان نیز هست  .

برای روشن تر شدن موضوع نگاهی می اندازیم به مفهوم فاکتورهای حیاتی موفقیت وحوزه ها و شاخصهای کلیدی عملکرد  دو مفهومی که برای اولین بار در مجله “هاروارد بیزینس ریویو” و برای تعریف و اندازه گیری میزان دستیابی به اهداف وفعالیتهای شرکت مطرح گردید .

      حوزه کلیدی عملکرد(key-performance-area)
حوزه کلیدی عملکرد، اساسی ترین وظیفه  عملکردی یک شغل می باشد. در حقیقت حوزه های کلیدی عملکرد هر شغل فلسفه وجودی آن شغل هستند.
   شاخص کلیدی عملکرد( key-performance-indicator)

برای انجام موفقیت آمیز حوزه های کلیدی عملکرد ،شاخص هایی کمی وجود دارند که  تعریف و اندازه دقیق آن باید مورد توافق شاغل و سرپرست مستقیم او قرار گیرد و پس از آن بر اساس دستیابی شاغل به میزان مورد انتظار در هر شاخص مورد ارزیابی قرار گیرد.

      فاکتورهای حیاتی موفقیت (critical  success factors)

فاکتورهای حیاتی موفقیت به فاکتورهای مختلف تاثیر گذاری اطلاق میگردد که درموفقیت شرکت نقش اساسی داشته و گروههای مختلفی از شاغلین در حوزه های کلیدی عملکرد خود می توانند کمک شایانی به تحقق آن نمایند . برای مثال اگر افزایش شاخص رضایت مشتریان را یکی از فاکتورهای مورد نظر فرض کنیم ،چند حوزه کلیدی عملکرد متعلق به  مسئولین فنی ایمنی و عملیات و فروش بایستی به نحو مطلوب تحقق یابد تا نتیجه دلخواه از این فاکتور لحاظ گردد .

با این تفاسیرفاکتورهای حیاتی موفقیت ، بخشی از اهداف کلان استراتژیک سازمان را شامل میشوند. فاکتورهایی که برای برآورد و تخمین واقع بینانه ی آنها درنظر داشتن توانایی ها و داشته های سازمان و فرصتها و تهدیدهای بیرونی ضروری است

 

همان طور که در شکل فوق ملاحظه میکنید برآیند حوزه ها و شاخصهای کلیدی عملکرد نقاط ضعف و قوت  و فرصتها و تهدیدها ما را در تعیین اهداف کلان و فاکتورهای حیاتی موفقیت یاری می کند .ولی پیش از هر  چیز ، پرسش اصلی مطرح میگردد که فاکتورهای حیاتی  موفقیت  چه فرقی با اهداف کلان استراتژیک دارند ودر چه سطوح و ابعادی تعریف میگردند؟

پاسخ قسمت اول پرسش در این است که اهداف وفاکتورهای حیاتی موفقیت هردو برای رسیدن سازمان به ماموریت (mission) خویش لازم اند. به این مثال ساده دقت فرمائید :ممکن است سازمانی کسب x ریال درآمد مالی را به عنوان هدف مالی سال آتی خویش تعریف نماید که دراین صورت پیاده سازی برنامه های کاهش هزینه و بهبود فرآیندها از یکسو و برنامه های توسعه بازار از سوی دیگر می تواند از فاکتورهای حیاتی موفقیت برای رسیدن به این هدف محسوب شود .

پاسخ پرسش دوم در مدل  کارت امتیازی متوازن ( BSC ) نهفته است  ،مدلی که ۴ دسته هدف یا بعد را برای یافتن فاکتورهای حیاتی موفقیت پیشنهاد می کند :

 

همچنان که از ابتدای مقاله و از تعریف شاخصهای کلیدی عملکردی  شروع کردیم ودر نهایت به ابعاد حیاتی  برای دستیابی به چشم انداز و ماموریت سازمان و تدوین برنامه ی استراتژیک رسیدیم ، هر کدام از ما باید بتوانیم نقش خود را در این ابعاد حیاتی بیابیم . نقشی که با تعریف درست  حوزه ها و شاخصهای کلیدی عملکرد قابل ردیابی است و نشان میدهد که اهداف سازمان چگونه با عملکرد کارکنانش در ارتباط است .

نوشته : شهاب عطائی

ما آماده کمک به شما هستیم

همین امروز با ما تماس بگیرید و کسب‌وکار خود را بهبود دهید.